عبد الله قطب بن محيى

102

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

چه ، رسمى از رسوم جباران نتوانند كه فروگذاشت كنند ، و صدر رسم از رسوم مرسلين اگر فروگذاشت بايد كرد ، بر ايشان گران نيايد ! ترسم كه نزد قاضى محشر تمسك ايشان به سجل نرسد و مدّعاى ايشان به ثبوت نپيوندد ! و چه چاره سازم چون خداى عزّ و جلّ ثعبان قهر را قوت از مغز ايشان مقرّر كرده باشد آيهء فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ « 1 » فروخوانم و گفتگوى به ايشان فروپيچم كه هر كس كه اهل هدايت است بيّنهء علم و حكمت به او رسد . وَ قَلِيلٌ ما هُمْ . « 2 » جعلك اللّه حبيبى و من معك من الاخوان فى اولئك القليلين و لعمرى لهم القليلون الكثيرون و السلام . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 27 - [ آشناى تو آن‌كس است كه هستى تو بر تو مىتند ] ( من عبد اللّه قطب بن محيى ) دنيا چنگال و دندان بر آدمى تيز كرده و امروز يا فردا او را برخواهد دريد و طعمهء موران و ماران خواهد ساخت ! مع ذلك آدمى در روى دنيا خندد و او را دوست دارد و انس از او يابد ! عجب ساده كه آدمى است ، به خداى كه دنيا در كار آدمى و سادگى او حيران است كه اين همه را از ايشان مىكشد و در خاك و خون مىكشد و ايشان از پى او باز نمىشوند و مهر از او نمىگسلند ! اى آدمى دنياى بيگانه را بگذار و به طلب آشناى خود مشغول شو كه به خداى كه تو را آشنايى است كه چون او را بيابى و در كنف او روى از دنيا بىنياز شوى ، بلكه دنيا به تو نيازمند گردد و عجوزهء ملعونه به در سراى تو آيد و در كوبد و عجز گويد و تو به وى التفات ننمايى ، قال العارف : اگر سلطان ما را بنده باشى * همه گريند و تو در خنده باشى و گر پرغم شود اطراف عالم * تو شاد و خرّم و فرخنده باشى

--> ( 1 ) . سوره فاطر ، آيه 8 « پس مبادا به سبب حسرتها [ ى گوناگون ] بر آنان جانت [ از كف ] برود » . ( 2 ) . سوره ص ، آيه 24 « و اين‌ها بس اندكند » .